مادر

دسامبر 1, 2008 at 12:57 ب.ظ. 2 دیدگاه

mother-goose-logo-nat1

همیشه با پدرم اختلاف نظرداشتم نه تنها من خواهر و برادرم هم همینطور بودن نمیدونم خاصیت پدر بودن چیه که تا در جایگاهش قرار میگیری سخت گیر میشی

پدرم همیشه گله مند بود به خصوص از من که همیشه بین علاقه و اهمیت به من و مادرت اختلاف میذارید من براتون مهم نیستم

در واقع اصلا این طور نبود هر گلی بویی داره اما مادر یک چیزه دیگه است نه باخطر اینکه من هم یک زنم این رو برادرم یا خیلی مرد های دیگه هم شنیدم

نمیدونم این حس مادر و فرزندی چیه لامسب که هیچ محبتی مثلش نیست

یاد شعر ایرج میرزا که میافتم خیلی دلم میگیره

حتما که میدونید شعر مادر رو میگم ؟:داد معشوق به عاشق پیغام …………….

شما چطور شما هم مثل من هستید؟

Advertisements

Entry filed under: روزنوشت.

اسمش رو چی میذاری؟ ما …

2 دیدگاه Add your own

  • 1. سیپیده  |  دسامبر 1, 2008 در 5:06 ب.ظ.

    سلام
    خیلی وقت بود ننوشته بودین.

    من خودم با بابام راحت ترم و رابطه محبتیمون هم با هم بهتره. البته خوب شاید خیلی بیشتر با مامانم تلفنی حرف بزنم یا سراغش رو تند تند بگیرم ولی دلم برای بابام یک طور دیگه تنگ می شه و یک طور دیگه نگرانش می شم.

    ولی بقیه تو خونمون با مامانم خیلی نزدیکتر هستند تا بابام.

  • 2. joliville  |  دسامبر 1, 2008 در 10:18 ب.ظ.

    به سپیده
    در بحث موضوع جدیدی که نوشتم شرکت کنید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


برترین مطالب


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: