از خواستن تا تحقق ان

ژوئیه 28, 2008 at 10:04 ب.ظ. 24 دیدگاه

دیشب که داشتم برنامه کاری فردام رو یادداشت میکردم متوجه شدم که خیلی از اتفاقات زندگیم  خیلی تصادفی اتفاق افتاده و طوری بر سر راه من قرار گرفته که قدرت انتخاب رو از من گرفته

از تحصیل در رشته پزشکی گرفته تا انتخاب همسر و شهر محل سکونت و محل کار و……………

از بچگی مدام برنامه ریزی شده زندگی میکردیم ولی واقعا اینده اشه دیگه ایی برات پخته به برنامه های تو اهمیتی نمیده کار خودش رو میکنه

راستش همیشه دوست داشتم مهندس معمار بشم اما مسئول انتخاب رشته و با دلایل مسخره من رو متقاعد کرد که بیولوژی بخونم که نهایت با فکر دندانپزشکی ,پزشکی قبول شدم دوست داشتم همسرم ایتالیایی باشه اما یک دورگه انگلیسی -فرانسوی شد همونی که بهش فکر نمیکردم چون اغلب هم بازی ها و دوستانم یا اسپانیایی و یا ایتالیایی بودن یا ایرانی حتی یک لحظه هم به مرد انگلیسی فکر نمیکردن چندین سال انگلیس بودم اما در نهایت در فرانسه از یک مرد انگلیسی خوشم اومد

من عاشق پاریس هستم اما دوست داشتم بارسلونا زندگی کنم همه چیز مهیا بود اما در نهایت الان پاریسم

مادرم میگه ما همه به ارزومون میرسیم بعضی ها به موقع و درصد بیش تری هم خیلی دیر که دیگه اون ارزو یا هدف ارزشش رو از دست داده و شما فراموش کردی روزی این ارزوت بوده

راست میگفت مادرم, الان  تقریبا ماهی 3بار رو در اسپانیا میگذرونم گاهی با دلتنگی برای پاریس شلوغ و کثیف

با دوستان که صحبت میکردن اونها هم تجربه مشابهی رو داشتند و همه از تجربیاتشون میگفتند خیلی ها دلشون میخواست برگردن به عقب و یک چیزی تغییر پیدا کنه یاد دیالوگ خانه ایی روی اب بهمن فرمان ارا افتادم

جایی که ژاله به رضا کیانیان گفت:اگه میدونستم سر نوشته ما رو کی میبافه حتما ازش میخواستم مال من رو کلا بشکافه

راستش به این نتیجه رسیدم ادم باید برای خواشته هاش تلاش کنه اما نباید به دنبالشون بدویی چون از تو دورتر و دورتر میشن

این مثال رو برای عشق هممیزنن میگن عشق مثل کبوتر  خونگی است رهاش بزاره اگه مال توباشه بر میگرده اما اگه برنگشت بدون هیچ وقت مال تونبوده

Advertisements

Entry filed under: Uncategorized.

شکیبایی برخی عادات فرانسوی

24 دیدگاه Add your own

  • 1. مخلوق Creature  |  ژوئیه 30, 2008 در 10:03 ب.ظ.

    سلام!
    ممنون از اینکه آدرسِ وبلاگ را در اختیارم قرار دادید!
    اینجا راحتتر می توانم بنویسم.
    پیش از هر چیز سپاسگزار از ستایشی بیش از آنچه هستم!
    چند یادداشتِ شما را خواندم.
    باید بگویم که بااحساس نوشتن مهمتر از فاخرنویسی است و شما بسیار با احساس می نویسید.
    اکنون دریافتم که از ایران دور هستید و دانستم چرا نگرانِ زبانِ مادریِ خود هستید. همین نگرانی بسیار ارزشمند است! چرا که دیگرانی نیز دور هستند اما این نگرانی را ندارند.
    راستش را بخواهید من تا مدتها خودم اصلاً نمی دانستم که نثرِ خوبی دارم تا اینکه چند سال پیش برایِ اولین بار یکی از وبلاگ نویسانِ ادبیات خوانده این مطلب را یادآور شد و بعدها دیگران نیز گفتند. اما گمان می کنم این نثر بیش از آنکه ناشی از تلاشِ من باشد، از ذوقی فردی سرچشمه گرفته است. یعنی هنرِ چندانی در اینگونه نوشتن نکرده ام چه می تواند بسیار از این بهتر باشد.
    راستش متونِ قدما/گذشتگان در نگاهداریِ انس و نزدیکی با زبانِ فارسی بسیار تاثیرگزار است. از سعدی و حافظ بگیرید تا فردوسی و عطار. من خودم متاسفانه چندان در خوانشِ متن هایِ این بزرگان کوشا نیستم. در واقع همه یِ ما به این آثار سخت نیازمندیم!
    از میانِ معاصران من نثرهایِ بهرامِ بیضایی و اکبرِ رادی را نیز بسیار می پسندم!
    حالا البته با اینهمه مشغله و خصوصاً کار نفس گیری که دارید، می دانم خستگی اجازه یِ این قبیل فرصت ها را نمی دهد.
    اما امیدوارم هر قدر اندک نیز بتوانید با این متون سر و کله بزنید!
    و در پایان:
    ای کاش سرنوشت وجود نداشت یا بهتر بگویم ای کاش باور به سرنوشت وجود نداشت! اما حال که سرنوشت یا باور به آن وجود دارد، ای کاش سرنوشت این خیره سری را وا می نهاد و اندکی مراعاتِ حالِ ما انسان هایِ ضعیف را نیز می کرد! … نه؟

  • 2. محمد حسين نعيمي  |  اوت 2, 2008 در 6:04 ق.ظ.

    خانم استر با سلام
    اگر نگوييم همه ، مي توان گفت بيشتر افراد با چنين امري در سرنوشت روبرو هستند
    حافظ نيز مي گويد
    كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت
    يارب از مادر گيتي به چه طالع زادم

  • 3. محسن  |  اوت 6, 2008 در 4:36 ق.ظ.

    مربوط به پست «شصتمین فستیوال هنر آواز اپرائی شهر “اکس آن پرووآنس”»
    با سلام.اول همه من این پست رو همون روز که به روز شد خوندم و هر چی کردم تا الان وقت نکردم کامنت بذارم.چند موضوع1-اول همه عشق من اپرا واجرای زنده موسیقیهو خوشا به سعادتتون که می تونین این ها رو از نزدیک تجربه کنین.2-این شهر»آ اکس پوقووانس»
    جای خاصیه؟
    چون تو دوره فرانسه ای که دارم می گذرونم و الان ترم سومم. تو کتاب کافه کقم فکر کنم سیصد بار اسم این شهر امدهخ. استاد می گفت شهر مهمی نیست. و ما نتیجه گرفتیم حتما مولف کتاب بچه اون محل بوده. 3- یک گلگی. شما که این جشنواره رو دنبال می کردین و از نزدیک اونجا بودین و می دیدین. چطور کار آقای کیارستمی رو ندیدین. ایشون اپرايي از «موتزارت» را در همین جشنواره «هنرهاي شاعرانه» فرانسه کارگردانی کردن که هم زیباست و هم ظاهرا خیلی موفق بوده.و لوموند هم باهاش مصاحبه داشته.4- به عنوان یک ایرانی چرا خونگرم نیستین و جواب نمی دین؟ راستی این هم وبلاگ پسرمه http://www.kudaki1.blogfa.com/

  • 4. marjan  |  اوت 11, 2008 در 8:06 ق.ظ.

    emruz che etefaghate jalebi miofte !

    aval az jostejo dar googel shoro shod, bad resid be blog shoma va khondane ona,

    shayad karam yezare shabihe fuzuli bood,

    vali dar har hal fk konam etefaghati k shpma dar morede Crep va khososiate françaviha… neveshtid va hamchenin

    ezdevajetoon ba hamsaretoon… kheyli shabihe mane 🙂

    darvaghe shoma faramosh kardid dar morede françaviha begid k Eshgheshun panir ba sharabe , onam che paniri!

    panini k bad tar az sir ta 3ruz bosh az badan nemire 🙂

  • 5. مهتاب  |  اکتبر 25, 2008 در 7:55 ق.ظ.

    پاسخم را گرفتم. شما همسر دارید . یک همسر انگلیسی فرانسوی. برای شما و همسر عزیزتان بهترین ارزوها را دارم.

  • 6. فاطمه  |  اکتبر 25, 2008 در 3:11 ب.ظ.

    جوابمو گرفتم. شوهر شما انگلیسی فرانسوی است. پس تعجبی نداره که با مایو دو تکه در دریا شنا میکنید و سایتی راه انداخته اید که مردها و پسرها مدام از خواسته های خود که فکر میکنم مشخص باشد که سینه و اندام برهنه ی زن هست سخن میگویند.برای شوهر شما مهم نیست که شما با این چنین افرادی بطریق مجازی صحبت میکنید؟ کسانی که در کامنت هاشان اصرار درند مدام از کلمه ی سینه و اندام سکسی زن صحبت کنند.

  • 7. رضا  |  اکتبر 25, 2008 در 8:31 ب.ظ.

    خوب شد مهتاب پاسخش را گرفت.

  • 8. محسن  |  اکتبر 26, 2008 در 1:54 ق.ظ.

    میخواستم نظر شوهرتون را راجع به استعمار پیر بریتانیا بپرسین. این اخوندها در مقابل انها بچه شیرخوره ان.

  • 9. فاطمه  |  اکتبر 26, 2008 در 9:07 ق.ظ.

    استر خانم. میشه بپرسم برای چی کامنت سراسر سکسی نیما رو تایید کردی و گذاشتی؟

  • 10. فاطمه  |  اکتبر 26, 2008 در 9:09 ق.ظ.

    البته به قول تو هر کسی ازاده هر جور بخواد زندگی کنه.

  • 11. رضا  |  اکتبر 26, 2008 در 7:46 ب.ظ.

    استر خانم. مثل اینکه شما هم سکسی شده و کامنت تماما سکسی نیما را تایید کردید. من برایتان احترام زیادی قائلم و احترامم سوای طرز تفکر و برخورد شما در مقاطع مختلف میباشد. پیروز باشید.

  • 12. فاطمه  |  اکتبر 27, 2008 در 2:19 ق.ظ.

    این نیما و به نظر من حتی رضا محسن ارتین و… بهت نظر دارن خانم دکتر استر.

  • 13. فاطمه  |  اکتبر 27, 2008 در 2:20 ق.ظ.

    برای اینها تنها چیزی که اهمیت نداره شوهر دار بودن شماست

  • 14. joliville  |  اکتبر 27, 2008 در 8:26 ق.ظ.

    به دوستان
    با عرض پوزش متوجه کامنت های …………این……………..نشدم
    عذر میخواهم

  • 15. joliville  |  اکتبر 27, 2008 در 8:28 ق.ظ.

    به فاطمه
    در کامنت های قبلی دیدم که شخصیت من و همسرم رو بدون هیچ شناختی زیر سوال بردید و به عبارتی به من و همسرمتوهین کردید که از نظر من قابل قبول نیست شما هم دارید باعث میشوید که من راجع به شما قضاوت بکنم

  • 16. رضا  |  اکتبر 27, 2008 در 10:24 ق.ظ.

    به فاطمه:
    خانم گرامی. من چه نظری میتوانم نسبت به خانم دکتر استر داشته باشم جزئ اینکه ایشان وبلاگ خوبی دارند. فراموش نکنیم ایشان همسر دارند.

  • 17. فاطمه  |  اکتبر 28, 2008 در 12:16 ق.ظ.

    می خواهم بدانم ایشان چه جوابی دارند؟!

  • 18. فاطمه  |  اکتبر 28, 2008 در 12:17 ق.ظ.

    سرتاسر وبلاگ شما از کامنت های سطحی رضا پر است.

  • 19. مرجان  |  اکتبر 28, 2008 در 11:15 ب.ظ.

    این فاطمه کیست؟ از همان هاست که در قم صیغه میشوند؟!

  • 20. رضا  |  اکتبر 29, 2008 در 1:39 ق.ظ.

    درست است که اراده ی انسانی شرط رسیدن به خواسته هاست و تمایلات نوجوانی. اما رسیدن به هدف تابعی از شرایط هم هست. بعبارتی یک تابع چند متغیره است.

  • 21. رضا  |  اکتبر 31, 2008 در 2:04 ق.ظ.

    نظر فاطمه خانم مبنی بر سطحی بودن کامنت های من محترم است. از مدیریت محترم وبلاگ خانم دکتر استر میخواهم چنانچه از دید خودشان کامنت های من سطحی است به حذف ان اقدام نمایند.من هیچ ادعایی ندارم.

  • 22. رضا  |  اکتبر 31, 2008 در 2:05 ق.ظ.

    به نظر من خانم مرجان نباید به بهانه ی دفاع از ما فاطمه خانم را صیغه ای می خواند. ما بنا نداریم مثل کارگزاران و وابستگان حکومت اسلامی باشیم.

  • 23. منصور  |  اکتبر 31, 2008 در 7:33 ق.ظ.

    موفق باشید.بدون شک شما انسان با اراده ای هستید. راستی همسر عزیزتان هم مثل شما پزشک است؟

  • 24. فرشید بابا اکبری  |  نوامبر 18, 2008 در 5:28 ق.ظ.

    بازی روزگار دیگه. من هم میخواستم شومن بشم ولی استاد دانشگاه شدم. راستی در حالی که در خانواده های ما همه لختی پختی میژوشن چرا عده ای دیگر دادن به نمایش دو پستون لونا شاد این بازیگر اصیل.واقعا که.از دیدن کامنت ها یکه خوردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


برترین مطالب


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: