و این چنین است اتحاد

آوریل 5, 2008 at 9:11 ب.ظ. بیان دیدگاه

از جناب اقای منوری عزیز داشتان واقعی و جالبی شنیدم این طور تعریف کرد روزی یکی از دوستان اهل یزد از زمانهای قدیم ,زمان پدربزگ این فرد مثلا صد سال قبل با کاروان عازم زیارت مشهد میشوند پس از طی دو روز راه

شب در محلی اطراق میکنند و اتشی می افروزند شام و چایی حاضر میشود که ناگاه دزدان به کاروان حمله می کنند

و انها ناچار برمیگردند همه از برگشتن انها تعجب می کنند که چرا برگشته اند پدر بزگ میگوید به قافله دزد زده و ما ناچار بازگشتیم یکی از اهالی میپرسد دزد ها چند نفر بودند

که شما60 نفر ادم نتوانستید از پس انها برایید .پدر بزرگ با ان لهجه یزدی میگوید انها دو نفر بودند و متحد و ما 60 نفر بودیم همه در فکر جان و مال خود

Advertisements

Entry filed under: Uncategorized.

یک کار کوچک و یک اتفاق مهم (friendshipدوستی)camaraderie, amitié

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


برترین مطالب


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: