کتاب,book,livre

ژانویه 23, 2008 at 1:55 ب.ظ. ۱ دیدگاه

ادامه پست عشق و دوستی رو به اینده موکول میکنم  امادر این پست و پست بعدی به کتاب و فیلم میپردازم.

گاهی فکر میکنم اگر ایران هم مثل کشورهای اروپایی دیگر صنفی برای نویسندگان میداشت خیلی عالی میشد

حالا چرا این مسئله رو مطرح کردم ایران از لحاظ ادبیات کشور غنی هست و چیزی کم تر از اروپا ندارد و نویسندگان غدری در ایران هستند که کتب خواندنی دارند

چند وقت پیش یعنی تقریبا به سال میلادی پارسال کتاب چراغ ها را من خاموش میکنم اثر خانم  زویا پیرزاد جزو کتاب های پر فروش در برخی کشورهای اروپایی شد در ابتدا که کتاب رو به زبان فرانسه خوندم تعجب کردم با خودم گفتم شاید ترجمش خوب نیست پس به دنبال نسخه فارسی ان گشتم و ان رو خوندم اما نظرم تغییری نکرد

این کتاب اصلا جالب نبود روند یکنواخت کتاب هر عشق کتابی رو به جنون میکشید تا پایان داستان به انتظار اتفاق مهمی هستی اما در نهایت با کمال ناباوری کتاب به پایان میرسه

خان زویا پیرزاد:متولد ابادان و ساکن تهران میباشند جوایز متعددی از جمله مهرگان ادب,بنیاد هوسنگ گلشیری,کتاب سال رو دریافت کردند از اثار ایشون میتوان به:طعم گش خرمالو,یک روز مانده به عید پاک ,سه کتاب را نام بردc-141.jpg

میدونم که خیلی ها با اقای مصطفی مستور اشنایی دارند و نیاز به معرفی ایشون نیست

جناب مستور متولد 1343 اهواز میباشند

فارق التحصیل رشته مهندسی عمران و کارشناسی ارشد زبان وادبیات فارسی است و ساکن اهواز میباشند(نویسندگان قدری در جنوب هستند)

اثار:روی ماه خدا راببوس از نظر من شاهکار بود

استخوان های خوک دستان جذامی,حکایت عشق بی قاف بی شین بی نقطه&من دانای کل هستمmastoor-1.jpg

و کتاب زیبای اقای ارش حجازی که با سبک نو و خاص کتاب شاهدخت سرزمین ابدیت رو نوشتن که به نظر من زیباست و خواندنی

آرش حجازی، روزنامه نگار، نویسنده، مترجم و پزشک است. او در 28 بهمن 1349 به دنیا آمد و در سال 1375 از دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران فارغ التحصیل شد. موضوع تز دکترای او، «تأثیر قصه گویی در درمان اختلالات اضطرابی کودکان» بود که با درجه‌ ای عالی از سوی دانشگاه پذیرفته شد.او در سال 1373، رمان «اندوه ماه» را نوشت که با سرمایه شخصی و در تیراژ کم منتشر شد. سه سال بعد، در سال 1376، او انتشارات  کاروان را تأسیس کرد و دو سال بعد، پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی و خالق کیمیاگر، او را مترجم رسمی آثارش به زبان فارسی معرفی کرد.در سال 1380، او سردبیری ماهنامه فرهنگی هنری «کامیاب» را بر عهده گرفت که پس از پنج شماره انتشار، متوقف شد. پس از «کامیاب» حجازی ماهنامه «جشن کتاب» را منتشر کرد که بیست شماره منتشر شد و پس از آن قالب آن تغییر کرد.او در سال 1383، ده سال پس از «اندوه ماه» رمان «شاهدخت سرزمین ابدیت» را منتشر کرد که در مدت کوتاهی مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت و به چاپ هفتم رسید. «شاهدخت سرزمین ابدیت» در سال 1384 در فهرست نهایی نامزدهای جایزه «واو» و «منتقدان مطبوعات» قرار گرفت.دریافت رایگان رمان «اندوه ماه» از آرش حجازی

دریافت رایگان داستان کوتاه «نقب» از آرش حجازی121.jpg

و کتاب زیبای کیمیا خاتون که جمعی از طرفداران حضرت مولانا به این کتاب و نویسنده خرده گرفته بودند در جایی خان قدس گفته بودن که  به دلیل کمبود منابع ممطمئن  پاره ایی خیال در این کتاب نهفته است در ابتدای این کتاب کتاب رو به مادرشون تقدیم کردند که در شب های شرد زمستان گلابدره به جای لا لایی برایشان مثنوی میخواند (هم زاد پنداری من در این قضیه ولی از سمت پدرم ) قبل از اینکه زنان ایرانی رو ببینم تصوری داشتم از زنانی با 180 قد چهر شونه به زره وکلاه خود……..854061091.jpg

و اما کتاب خواندنی و مستند در گرگ ومیش راه  بر گرفته از زندگی زینت دریایی (تلاش مداوم زنی در جامعه ایی مرد سالار )

من از اخرین کتاب هوشنگ مرادی کرمانی به نام پلو خورشت خیلی خوشم اومد من غرق دنیای کرد کهگاهی ارزوی تجربه کردنش رو داشتم

اما هدف از بیان این ها :ما کتب متعددی از نویسنده های خارجی که به زبان فارسی ترجمه شده اند میخونیم  اما چرا خودمون کتب ایرانی و محشری که دار یم رو به زبان های مختلف ترجمه نمی کنیم تا همه دنیا از فرهنگ ما نویسندگانمانو سبکمون اشنا بشن ما کم تزر از بقیه نیستیم

چرا باید فقط کتاب مولانا به زباهای متعدد ترجمه شود ؟؟؟؟!!!!

و چطور میشه از همه گفت الا اون بزرگ بانو گلی ترقی که با کتاب دو دنیا و خاطرات پراکنده من رو به یاد خاطراتی که مادر بزرگم برایم از ایران و تجریش میگفت میانداخت دوستت دارم بسیار

البته کتب متفاوتی متل خواب زمستانی و جایی دیگر و من چه گوارا هستم هم دارد که البته سبک خاص خودش رو داره

گلى ترقى، نویسنده، مترجم، فیلم­نامه­نویس و شاعر معاصر در سال ۱۳۱۸ در تهران متولد شد.پدرش – لطف­الله ترقى- مدیر مجله­ى «ترقى» و از اهالى قلم و اندیشه بود. بیشتر داستان­هاى پدر او پاورقى بود و البته رمانى هم نوشت که هیچ­گاه منتشر نشد. ترقى تحصیلاتش را تا سیکل اول متوسطه در تهران سپرى کرد. سپس براى ادامه­ى تحصیل به امریکا رفت و تحصیلات خود را در رشته­ى فلسفه ادامه داد. در بازگشت به ایران، به مدت ۶ سال در دانشکده­ى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران، به تحصیل در رشته­ى شناخت اساطیر و نمادهاى آغازین پرداخت.در این دوره با «هژیر داریوش» -سینماگر و منتقد معروف آن زمان- ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد؛ اما پس از مدتى از او جدا شد، به فرانسه سفر کرد و تقریبن بیست و پنج سال است که در پاریس زندگى مى­کند. آثار ترقى:از ترقى داستان­هاى کوتاه و بلندى در نشریات به چاپ رسیده و یا به صورت کتاب درآمده است که از آن­ها به ترتیب تاریخ انتشار نام مى­برم:۱. مجموعه داستان «من هم چه­گوارا هستم» که در سال ۱۳۴۱ ( یا ۱۳۴۸) منتشر شد اولین کتاب اوست. در چاپ دوم این کتاب، گلى ترقى از دید فلسفى سیاه و پوچى­گرایى داستان­هاى این مجموعه و نیز از تجدید چاپ آن اظهار نارضایتى مى­کند: «داستان­هاى این کتاب را دوست ندارم…»۲. رمان «در خواب زمستانى» (خواب زمستانى) در سال ۱۳۶۲ منتشر شد. این رمان به زبان فرانسه نیز ترجمه شده است.۳. مجموعه داستان «خاطرات پراکنده» در سال ۱۳۷۲.۴. شعر بلند «دریاپرى کاکل­زرى» در سال ۱۳۷۸ توسط نشر فرزان روز منتشر شد. چاپ نخست این کتاب به علتى نامعلوم پس از دو روز از ویترین کتاب­فروشى­ها جمع آورى و چاپ آن ممنوع شد. اما در سال ۱۳۸۲ توسط همان ناشر مجددن چاپ گشت.۵. مجموعه داستان «جایى دیگر» که در سال ۱۳۷۹ منتشر و در سال ۱۳۸۰ برنده­ى جایزه­ى کتاب سال و جایزه­ى منتقدان و مطبوعات حوزه­ى داستان کوتاه شد.۶. مجموعه داستان «دو دنیا» در سال ۱۳۸۱. این مجموعه توسط دختر ترقى به زبان فرانسه برگردان شد و به چاپ دوم رسید. داستان «اناربانو و پسرانش» در یال ۱۹۸۵ برنده­ى به­ترین داستان کوتاه خارجى فرانسه گشت. خود مجموعه هم کاندید دریافت جایزه­ى کتاب سال و منتقدان و مطبوعات در حوزه­ى داستان کوتاه شد.طبق گفته­ى خود ترقى در مقدمه­ى این کتاب: «این کتاب در واقع دنباله­ى بخشى از مجموعه­ى خاطرات پراکنده است و سه داستان «اتوبوس شمیران»، «خانه­ى مادربزرگ» و «دوست کوچک» که در آن کتاب آمده­اند متعلق به این مجموعه هستند. داستان «پدر» که در کتاب خاطرات پراکنده منتشر شده، از نظر من کوتاه و ناکامل بود. آن را از نو نوشتم و در این مجموعه جاى دادم. امیدوارم در آینده همه­ى این داستان­ها، که مجموعه­ى پیوسته­اى از خاطرات یک دوره­اند، یک­جا منتشر شوند زیرا این داستان­ها را مى­توان فصل­هاى یک رمان شمرد.»در واقع مى­توان گفت مجموعه­هاى «دو دنیا» و «خاطرات پراکنده» تقریبن خاطرات خود ترقى­ست، با رنگ و لعابى داستانى. شاره به این که راوى هر هفت داستان مجموعه­ى «دو دنیا» یک نفر است؛ کسى که خاطراتى بسیار نزدیک به خاطرات نویسنده دارد.نکته­ى دیگر این که تقریبن در تمام داستان­هاى او نشانه­هایى از گذشته­اش به وضوح دیده مى­شود. یعنى او به نوعى خاطره نگارى مى­کند تا ابداع صرف: نوشتن با بسترى عمیق از تجربه­هاى شخصى.

– از او یک اثر ترجمه به نام «خانواده­ى زیر پل»، نوشته­ى «ناتالى سویچ کارلسون»-

 N.S.carlson

در سال ۱۳۸۰ منتشر شد.– سناریوى فیلم «بیتا» به کارگردانى هژیر داریوش که در سال ۱۳۵۷در تهران به صورت فیلم درآمد، نوشته­ى اوست.ترقى در حال حاضر رمان نسبتن کوتاهى به نام «بازگشت» را آماده­ى چاپ دارد که ادامه­ى قصه­ى بازى ناتمام در مجموعه­ى «جایى دیگر» است. طبق گفته­ى ترقى این کتاب را پیش از رمان «دردسر­هاى غریب آقاى الف» (آقاى الف) منتشر خواهد کرد.«دردسرهاى غریب آقاى الف» – رمانى که ترقى بیش از ۲ دهه است درگیر نوشتن اوست- با عنوان فصل اولى از یک رمان در مجموعه­ى «خاطرات پراکنده» منتشر شده، اما ترقى مى­گوید فصل اول این رمان با آن داستان تفاوت زیادى کرده و مخاطب باید آن داستان را فراموش کند. بررسى آثار:«محمدعلى سپانلو» در کتاب «نویسندگان پیشرو ایران» از ترقى به عنوان یکى از به­ترین نویسندگان دهه­ى چهل و پنجاه یاد مى­کند. اما به عقیده­ى من و شاید کسانى دیگر، داستان­هاى ترقى در دهه­هاى حاضر چندان خالى از ایراد هم نیستند.ترقى در دفاع از ایرادهاى داستانى­اش در نقد مدرن مى­گوید: «در نوشتن در قید و بند هیچ قانونى نیستم به شرط آن که ماهیت و ادبیت متن حفظ شود.»این امر مشخص است که این بى­قید و بندى از یک سو باعث پیش­رفت نویسنده­ مى­شود- نو آورى و خلاقیت- و از یک سو باعث زوال او- سقوط بلند پروازى­ها و ماندن در ورطه­ى ندانستن.شاید بتوان این گونه گفت: ترقى در واقع چیزى بیش­ از یک نویسنده­ى واقع­گراست، زیرا به «اصول ذهنى» خود پاى­بند است و حال که این اصول را مى­نویسد، توجهى به جریان روز ادبیات ندارد.این پیش­رفت اوست. او توانسته نوعى رئالیسم را که نه جادویى­ست و نه سورئال و نه کاملن عینى، به خوبى در داستان­هایش پیاده کند.از طرف دیگر اگر به داستان­هاى او به طور کلى بنگریم متوجه مى­شویم که راوى داستان­هاى ترقى، بیشتر وقت­ها یا داستان­نویس است، یا شاعر، یا فیلسوف و تحصیل­کرده. این مسئله­اى­ست که شک من را نسبت به ادعاى بى­توجهى به روال روز ادبیات و بى قید و بند نوشتن برمى­انگیزد: «چه لزومى هست که راوى داستان حتمن تحصیل­کرده و… باشد؟» شاید سوال بى­راهى­ست اما توجه کنیم به این که حتا در آخرین مجموعه داستان ترقى- دو دنیا- که روزنگارى و خاطره­نویسى یک پریشان روانى­ست، باز هم پریسان داستان، نویسنده است. با توجه به این نکته و نکته­هایى که خواهم گفت، احتمالن به این نتیجه مى­رسیم: زبان روایت گلى ترقى، چه خوب و چه بد، زبانى واحد است و به فراخور این زبان، نویسنده ناچار است راوى بیافریند. این امر تا آن­جا پیش مىرود که حتا کم­تر شاهد تغییر لحن روایت هستیم.این امر به نظر من دو دستاورد عمده داشته است:اول این که مى­توانیم بدون خواندن نام نویسنده، اثر ترقى را بشناسیم.دوم این که بعد از خواندن چند داستان، لحن روایت داستان­هاى او تصنعى و یکنواخت به نظر مى­رسد. ترقی

Advertisements

Entry filed under: کتاب. Tags: .

ازادی چرا نه؟!! مترجم

۱ دیدگاه Add your own

  • 1. Yaz Okulu  |  مارس 27, 2008 در 2:24 ق.ظ.

    does anyone knows if there is any other information about this subject in other languages?

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed



%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: