Posts filed under 'کتاب'
je voudrais que quelqu un m attende quelque part
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد البته ترجمه جمله در تیتر رو دزدیدم چون سواد فارسیم اونقدر ها خوب نیست برخورد تصادفی من در اثر وبلاگ گردی با ترجمه کتاب این نویسنده فرانسوی در ایران شادی اور بود
البته جا داره که بگم شخص من اصلا علاقه ایی نه به سینما و نه به ادبیات فرانسه دارم یک نوع خاصی است که به مزاج همه خوشایند نمی اید
اما این نویسنده با انتشار این رمان شهرتی برای خود بدست اورد لازم که بگم مردم اروپا این سبک کتاب رو دوست دارند مثلا کتاب چراغ ها را من خامووش میکنم اثر خانم زویا پیرزاد در اروپا مورد استقبال قرار گرفت که من اصلا از این کتاب خوشم نیومد (پستی در این مورد نوشتم)
نویسنده:انا گاوالدا در1970 بولوین -بیلان کورت در حومه پاریس به دنیا امد او در خانواده هنری به دنیا امد و بزرگ شد هر چند که دوام چندانی نداشت و زمانی که او 13 ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند
گرچه برخی اتفاقات در زندگی بی دلیل نیست و باید گاهی جنبه مثبت ان را در زندگی در نظر گرفت او به عضویت در یک انجمن کاتولیک در می اید و تاثیر بسیاری بر روی افکار او دارد او از دانشگاه سوربن پذیرش میگیرد
با یم دامپزشک ازدواج میکند و از او صاحب دو فرزند می شود اما بعد از مدتی از او طلاق میگیرد و تمام زندگی خود را وفق نوشتن می کند
او برای نوشتن شخصیت داستان های خود با انها ارتباط برقرار می کند برای نوشتن شخصیت یک صاحب رستوران نزد او میرود با او صحبت می کند و حرکاتش را زیر نظر میگیرد
این کتاب از داستان های کوتاهی تشکیل شده که خود من از داستان مرخصی خیلی خوشم اومد
نمی گم که کتاب فوق العاده ایی بود اما کتاب خوبی بود ادم از خواندن ضرر نمیکنه
بخشی ازمتن کتاب:جایی که در ان هستیم اهمیتی ندارد مهم این هست در چه حالت روحی قرار داریم
شما همدوست دارید کسی جایی منتظرتون باشه؟
Add comment دسامبر 5, 2008
یک کار کوچک و یک اتفاق مهم
چندی پیش یکی از دوستان به دلیل یک شوک روحی مدتی در بیمارستان بستری بود از اونجا که من علاقه زیادی به اشاعه فرهنگ ایرانی دارم دو کار انجام دادم
اول بردن زیتون پرورده سوغات ایران و دوم کتاب دو دنیا گلی ترقی که در پستی راجع به این فرهیخته نوشته بودم
برای ایشون کادو بردم
چهار ماه از اخرین ملاقاتم با دوست و همکلاسی قدیمیم میگذشت که امروز با صدای دلخراش زنگ تلفن از خواب بیدار شدم
دوستم بود که از بیمارستان مرخص شده بود و تصمیم جدی داشت که همون لحظه به دیدن من بیاد راستش از اونجا که داشتم از خستگی میمردم سعی کردم منصرفش کنم اما نشد
بالاخره اومد دلم هم براش تنگ شده بود با کادو اومده بود سوهان اصفهان و باقلوا (سوغات مورد علاقم)
راستش خیلی تعجب کردم و گفت که به ایران رفته بوده جالب تر این بود که با مقدمه کتاب دو دنیا گلی ترقی به خودش اومده اگر این کتاب رو خونده باشید ابتدای این کتاب با زندگی واقعی این فرد که از بیمارستان روانی مرخص شده و با کمک نوشتن زندگی نامه و به اتمام رساندن کتاب دو دنیا از بیمارستان مرخص میشوند…..
یک سفرنامه خیلی زیبا از ایران نوشته که دست نوشته های قشنگی هست به شهر های مختلف ایران سفر کرده و هم خوبی و هم بدی ها نوشته اگر روزی اجازه بدن بخشی از دست نوشته ها رو مینویسم
این قضیه چند نکته داره:نکته اول خیلی خوبه که اگه کتابی میخونیم مطالب مهم و درستش رو در زندگیمون اعمال کنیم اغلب ما فقط یک کتاب رو میخونیم و بر اثر مرور زمان فراموشش میکنیم
یادم میاد بخشی از کتاب بادبادک باز خالد حسینی که یک حرف قشنگ زده بود(چشم دریچه روح است) بعد از مدتی وقتی دقت کردم متوجه شدم که چقدر این حرف حکیمانه هست
و مسئله دوم این بود ما چقدر خوب مبتونیم نظر مردم خارج از ایران رو نسبت به چهره ی نادرستی که ایران و ایرانی ساختن رو تغییر بدیم لازم نیست زیاده روی کنیم من که با یک زیتون پرورده و یک کتاب یک خارجی سر سخت رو عوض کردم
و بدونید واقعا مهم هست که در دنیا به شما چطوری نگاه کنن
دوم
2 comments آوریل 4, 2008
the secret ,راز,le secret
همانطور که در پست های قبلی هم راجع به برخی کتب صحبت کردم و همچنین در ارتباط با کتبی که توسط خانم نفیسه معتکف ترجمه شده
همیشه به انتخاب هوشمندانه ایشون در زمینه ترجمه کتب اعتماد کردم و با توجه به اشنایی اندکی که با ایشون دارم هر وقت کتاب رو معرفی کردن مطالعه کردم
اما کتابی که چند وقت پیش به من در مورد ترجمش گفتند کتابی با اسم راز بود شخص من نه علاقه ایی به این سبک کتاب ها دارم و نه اعتقادی متاسفانه
اما خواندنش خالی از لطف نیست البته این کتب در فرانسه در 4 سی د ی چهار ساعت و سی دقیقه به بازار ارائه شده ومطالب جالبی از زبان افراد مختلف بیان کرده حوزه این کتاب روانشناسی است
من بخشی از نقد این کتاب رو از همشهری انلاین براتون انتخاب
راز اثر معروف راندا برن در حوزه روانشناسی است که در زمان کوتاهی از فروشش تبدیل به کتاب پرفروش نیویورک تایمز شد و هنوز در این فهرست قرار دارد. اين كتاب را «نفيسه معتكف» به فارسی ترجمه كرده و شامل راهكارهايي كليدي درباره رسيدن به خوشبختي است.
كتاب «راز» در 36 بخش موضوعي تاليف شده كه از اين ميان ميتوان به: روند قدرتمند قدرداني، راز پول، راز آسان است، تمركز بر نيكبختي، يگانه ذهن عالم، راز حيات، از افكارت آگاه باش، راز ارتباطات و خودت را درياب اشاره كرد.
2 comments آوریل 3, 2008
کتاب,book,livre
ادامه پست عشق و دوستی رو به اینده موکول میکنم امادر این پست و پست بعدی به کتاب و فیلم میپردازم.
گاهی فکر میکنم اگر ایران هم مثل کشورهای اروپایی دیگر صنفی برای نویسندگان میداشت خیلی عالی میشد
حالا چرا این مسئله رو مطرح کردم ایران از لحاظ ادبیات کشور غنی هست و چیزی کم تر از اروپا ندارد و نویسندگان غدری در ایران هستند که کتب خواندنی دارند
چند وقت پیش یعنی تقریبا به سال میلادی پارسال کتاب چراغ ها را من خاموش میکنم اثر خانم زویا پیرزاد جزو کتاب های پر فروش در برخی کشورهای اروپایی شد در ابتدا که کتاب رو به زبان فرانسه خوندم تعجب کردم با خودم گفتم شاید ترجمش خوب نیست پس به دنبال نسخه فارسی ان گشتم و ان رو خوندم اما نظرم تغییری نکرد
این کتاب اصلا جالب نبود روند یکنواخت کتاب هر عشق کتابی رو به جنون میکشید تا پایان داستان به انتظار اتفاق مهمی هستی اما در نهایت با کمال ناباوری کتاب به پایان میرسه
خان زویا پیرزاد:متولد ابادان و ساکن تهران میباشند جوایز متعددی از جمله مهرگان ادب,بنیاد هوسنگ گلشیری,کتاب سال رو دریافت کردند از اثار ایشون میتوان به:طعم گش خرمالو,یک روز مانده به عید پاک ,سه کتاب را نام برد![]()
میدونم که خیلی ها با اقای مصطفی مستور اشنایی دارند و نیاز به معرفی ایشون نیست
جناب مستور متولد 1343 اهواز میباشند
فارق التحصیل رشته مهندسی عمران و کارشناسی ارشد زبان وادبیات فارسی است و ساکن اهواز میباشند(نویسندگان قدری در جنوب هستند)
اثار:روی ماه خدا راببوس از نظر من شاهکار بود
استخوان های خوک دستان جذامی,حکایت عشق بی قاف بی شین بی نقطه&من دانای کل هستم![]()
و کتاب زیبای اقای ارش حجازی که با سبک نو و خاص کتاب شاهدخت سرزمین ابدیت رو نوشتن که به نظر من زیباست و خواندنی
آرش حجازی، روزنامه نگار، نویسنده، مترجم و پزشک است. او در 28 بهمن 1349 به دنیا آمد و در سال 1375 از دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران فارغ التحصیل شد. موضوع تز دکترای او، «تأثیر قصه گویی در درمان اختلالات اضطرابی کودکان» بود که با درجه ای عالی از سوی دانشگاه پذیرفته شد.او در سال 1373، رمان «اندوه ماه» را نوشت که با سرمایه شخصی و در تیراژ کم منتشر شد. سه سال بعد، در سال 1376، او انتشارات کاروان را تأسیس کرد و دو سال بعد، پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی و خالق کیمیاگر، او را مترجم رسمی آثارش به زبان فارسی معرفی کرد.در سال 1380، او سردبیری ماهنامه فرهنگی هنری «کامیاب» را بر عهده گرفت که پس از پنج شماره انتشار، متوقف شد. پس از «کامیاب» حجازی ماهنامه «جشن کتاب» را منتشر کرد که بیست شماره منتشر شد و پس از آن قالب آن تغییر کرد.او در سال 1383، ده سال پس از «اندوه ماه» رمان «شاهدخت سرزمین ابدیت» را منتشر کرد که در مدت کوتاهی مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت و به چاپ هفتم رسید. «شاهدخت سرزمین ابدیت» در سال 1384 در فهرست نهایی نامزدهای جایزه «واو» و «منتقدان مطبوعات» قرار گرفت.دریافت رایگان رمان «اندوه ماه» از آرش حجازی
دریافت رایگان داستان کوتاه «نقب» از آرش حجازی![]()
و کتاب زیبای کیمیا خاتون که جمعی از طرفداران حضرت مولانا به این کتاب و نویسنده خرده گرفته بودند در جایی خان قدس گفته بودن که به دلیل کمبود منابع ممطمئن پاره ایی خیال در این کتاب نهفته است در ابتدای این کتاب کتاب رو به مادرشون تقدیم کردند که در شب های شرد زمستان گلابدره به جای لا لایی برایشان مثنوی میخواند (هم زاد پنداری من در این قضیه ولی از سمت پدرم ) قبل از اینکه زنان ایرانی رو ببینم تصوری داشتم از زنانی با 180 قد چهر شونه به زره وکلاه خود……..![]()
و اما کتاب خواندنی و مستند در گرگ ومیش راه بر گرفته از زندگی زینت دریایی (تلاش مداوم زنی در جامعه ایی مرد سالار )
من از اخرین کتاب هوشنگ مرادی کرمانی به نام پلو خورشت خیلی خوشم اومد من غرق دنیای کرد کهگاهی ارزوی تجربه کردنش رو داشتم
اما هدف از بیان این ها :ما کتب متعددی از نویسنده های خارجی که به زبان فارسی ترجمه شده اند میخونیم اما چرا خودمون کتب ایرانی و محشری که دار یم رو به زبان های مختلف ترجمه نمی کنیم تا همه دنیا از فرهنگ ما نویسندگانمانو سبکمون اشنا بشن ما کم تزر از بقیه نیستیم
چرا باید فقط کتاب مولانا به زباهای متعدد ترجمه شود ؟؟؟؟!!!!
و چطور میشه از همه گفت الا اون بزرگ بانو گلی ترقی که با کتاب دو دنیا و خاطرات پراکنده من رو به یاد خاطراتی که مادر بزرگم برایم از ایران و تجریش میگفت میانداخت دوستت دارم بسیار
البته کتب متفاوتی متل خواب زمستانی و جایی دیگر و من چه گوارا هستم هم دارد که البته سبک خاص خودش رو داره
گلى ترقى، نویسنده، مترجم، فیلمنامهنویس و شاعر معاصر در سال ۱۳۱۸ در تهران متولد شد.پدرش – لطفالله ترقى- مدیر مجلهى «ترقى» و از اهالى قلم و اندیشه بود. بیشتر داستانهاى پدر او پاورقى بود و البته رمانى هم نوشت که هیچگاه منتشر نشد. ترقى تحصیلاتش را تا سیکل اول متوسطه در تهران سپرى کرد. سپس براى ادامهى تحصیل به امریکا رفت و تحصیلات خود را در رشتهى فلسفه ادامه داد. در بازگشت به ایران، به مدت ۶ سال در دانشکدهى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران، به تحصیل در رشتهى شناخت اساطیر و نمادهاى آغازین پرداخت.در این دوره با «هژیر داریوش» -سینماگر و منتقد معروف آن زمان- ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد؛ اما پس از مدتى از او جدا شد، به فرانسه سفر کرد و تقریبن بیست و پنج سال است که در پاریس زندگى مىکند. آثار ترقى:از ترقى داستانهاى کوتاه و بلندى در نشریات به چاپ رسیده و یا به صورت کتاب درآمده است که از آنها به ترتیب تاریخ انتشار نام مىبرم:۱. مجموعه داستان «من هم چهگوارا هستم» که در سال ۱۳۴۱ ( یا ۱۳۴۸) منتشر شد اولین کتاب اوست. در چاپ دوم این کتاب، گلى ترقى از دید فلسفى سیاه و پوچىگرایى داستانهاى این مجموعه و نیز از تجدید چاپ آن اظهار نارضایتى مىکند: «داستانهاى این کتاب را دوست ندارم…»۲. رمان «در خواب زمستانى» (خواب زمستانى) در سال ۱۳۶۲ منتشر شد. این رمان به زبان فرانسه نیز ترجمه شده است.۳. مجموعه داستان «خاطرات پراکنده» در سال ۱۳۷۲.۴. شعر بلند «دریاپرى کاکلزرى» در سال ۱۳۷۸ توسط نشر فرزان روز منتشر شد. چاپ نخست این کتاب به علتى نامعلوم پس از دو روز از ویترین کتابفروشىها جمع آورى و چاپ آن ممنوع شد. اما در سال ۱۳۸۲ توسط همان ناشر مجددن چاپ گشت.۵. مجموعه داستان «جایى دیگر» که در سال ۱۳۷۹ منتشر و در سال ۱۳۸۰ برندهى جایزهى کتاب سال و جایزهى منتقدان و مطبوعات حوزهى داستان کوتاه شد.۶. مجموعه داستان «دو دنیا» در سال ۱۳۸۱. این مجموعه توسط دختر ترقى به زبان فرانسه برگردان شد و به چاپ دوم رسید. داستان «اناربانو و پسرانش» در یال ۱۹۸۵ برندهى بهترین داستان کوتاه خارجى فرانسه گشت. خود مجموعه هم کاندید دریافت جایزهى کتاب سال و منتقدان و مطبوعات در حوزهى داستان کوتاه شد.طبق گفتهى خود ترقى در مقدمهى این کتاب: «این کتاب در واقع دنبالهى بخشى از مجموعهى خاطرات پراکنده است و سه داستان «اتوبوس شمیران»، «خانهى مادربزرگ» و «دوست کوچک» که در آن کتاب آمدهاند متعلق به این مجموعه هستند. داستان «پدر» که در کتاب خاطرات پراکنده منتشر شده، از نظر من کوتاه و ناکامل بود. آن را از نو نوشتم و در این مجموعه جاى دادم. امیدوارم در آینده همهى این داستانها، که مجموعهى پیوستهاى از خاطرات یک دورهاند، یکجا منتشر شوند زیرا این داستانها را مىتوان فصلهاى یک رمان شمرد.»در واقع مىتوان گفت مجموعههاى «دو دنیا» و «خاطرات پراکنده» تقریبن خاطرات خود ترقىست، با رنگ و لعابى داستانى. شاره به این که راوى هر هفت داستان مجموعهى “دو دنیا” یک نفر است؛ کسى که خاطراتى بسیار نزدیک به خاطرات نویسنده دارد.نکتهى دیگر این که تقریبن در تمام داستانهاى او نشانههایى از گذشتهاش به وضوح دیده مىشود. یعنى او به نوعى خاطره نگارى مىکند تا ابداع صرف: نوشتن با بسترى عمیق از تجربههاى شخصى.
- از او یک اثر ترجمه به نام «خانوادهى زیر پل»، نوشتهى «ناتالى سویچ کارلسون»-
N.S.carlson
در سال ۱۳۸۰ منتشر شد.- سناریوى فیلم «بیتا» به کارگردانى هژیر داریوش که در سال ۱۳۵۷در تهران به صورت فیلم درآمد، نوشتهى اوست.ترقى در حال حاضر رمان نسبتن کوتاهى به نام «بازگشت» را آمادهى چاپ دارد که ادامهى قصهى بازى ناتمام در مجموعهى «جایى دیگر» است. طبق گفتهى ترقى این کتاب را پیش از رمان «دردسرهاى غریب آقاى الف» (آقاى الف) منتشر خواهد کرد.«دردسرهاى غریب آقاى الف» – رمانى که ترقى بیش از ۲ دهه است درگیر نوشتن اوست- با عنوان فصل اولى از یک رمان در مجموعهى «خاطرات پراکنده» منتشر شده، اما ترقى مىگوید فصل اول این رمان با آن داستان تفاوت زیادى کرده و مخاطب باید آن داستان را فراموش کند. بررسى آثار:«محمدعلى سپانلو» در کتاب «نویسندگان پیشرو ایران» از ترقى به عنوان یکى از بهترین نویسندگان دههى چهل و پنجاه یاد مىکند. اما به عقیدهى من و شاید کسانى دیگر، داستانهاى ترقى در دهههاى حاضر چندان خالى از ایراد هم نیستند.ترقى در دفاع از ایرادهاى داستانىاش در نقد مدرن مىگوید: «در نوشتن در قید و بند هیچ قانونى نیستم به شرط آن که ماهیت و ادبیت متن حفظ شود.»این امر مشخص است که این بىقید و بندى از یک سو باعث پیشرفت نویسنده مىشود- نو آورى و خلاقیت- و از یک سو باعث زوال او- سقوط بلند پروازىها و ماندن در ورطهى ندانستن.شاید بتوان این گونه گفت: ترقى در واقع چیزى بیش از یک نویسندهى واقعگراست، زیرا به «اصول ذهنى» خود پاىبند است و حال که این اصول را مىنویسد، توجهى به جریان روز ادبیات ندارد.این پیشرفت اوست. او توانسته نوعى رئالیسم را که نه جادویىست و نه سورئال و نه کاملن عینى، به خوبى در داستانهایش پیاده کند.از طرف دیگر اگر به داستانهاى او به طور کلى بنگریم متوجه مىشویم که راوى داستانهاى ترقى، بیشتر وقتها یا داستاننویس است، یا شاعر، یا فیلسوف و تحصیلکرده. این مسئلهاىست که شک من را نسبت به ادعاى بىتوجهى به روال روز ادبیات و بى قید و بند نوشتن برمىانگیزد: «چه لزومى هست که راوى داستان حتمن تحصیلکرده و… باشد؟» شاید سوال بىراهىست اما توجه کنیم به این که حتا در آخرین مجموعه داستان ترقى- دو دنیا- که روزنگارى و خاطرهنویسى یک پریشان روانىست، باز هم پریسان داستان، نویسنده است. با توجه به این نکته و نکتههایى که خواهم گفت، احتمالن به این نتیجه مىرسیم: زبان روایت گلى ترقى، چه خوب و چه بد، زبانى واحد است و به فراخور این زبان، نویسنده ناچار است راوى بیافریند. این امر تا آنجا پیش مىرود که حتا کمتر شاهد تغییر لحن روایت هستیم.این امر به نظر من دو دستاورد عمده داشته است:اول این که مىتوانیم بدون خواندن نام نویسنده، اثر ترقى را بشناسیم.دوم این که بعد از خواندن چند داستان، لحن روایت داستانهاى او تصنعى و یکنواخت به نظر مىرسد. 
1 comment ژانویه 23, 2008
ادامه پست قبل
میدونم شاید نزاد پرستانه صحبت کنم اما وقتی به هنر نمایی که خالد حسینی در بیان کشورش به جهانیان به کار برد غبطه میخورمو حسودیم میشه که یک نفر با اینکه شرایط کشورش طوری هست که هیچ افغانی حاضر نبود بگه من افغانیم اما افغانستان رو به چهره قشنگ نمایش داد کهاگه تلوزیون مرتبا از افغانستان نمی داد من فکر میکردم یک بهشته
و جای داره از خالد حسینی تشکزکرد
به خاطراینکه بر خلاف خیلی از نویسنده ها و هنرمندان اعم از خارجی و ایرانی اصلا از ایران به بدی یاد نکرده بود و همش از خوبی و تمدن صحبت کرده بود.
اما ما ایرانی ها اگر شرایطی مثل افغان ها داشتیم چی ؟ همه شناسنامه هاشون رو پاره میکردن معمولا میبینم ایرانیان البته بعضی 3سالی نمیشه که از کشور خارج شده ابتدا تغییر لهجه و بعد فارسی فراموش و بعد کلا ماهیت پاک میشه
ولی تو فیلم یک بوس کوچولو فرمان ارا یک جا دیالوگ قشنگی داشت که گفت اگه شناسنامت هم پاره کنی اسم بابات عوض نمیشه
قبل ازایکه بیوگرافی ازخالد حسینی بخونم فکر میکردمکه زندگی خودشه بادبادک باز یا به قوا خود افغانی ها بادبادک پران
فقط یک فرض بود من کلا معتقدم اغلب داستان ها فیلم ها بخشی ازشون برگرفته از واقعیت هست از دل براید بر دل نشیند میشه حکایت فیلم های پر فروش
مانویسنده های برجسته ایی در تمام دنیا داریم که میتونن به جای نوشتن کتاب مضحک لولیتا خوانی بهتر هم بنویسن
شاهکار همیشه یک بار خلق میشه کتاب دوم از جذابیت کتاب اول برخوردار نبود کتاب دوم بعداز چندین صفحه تازه به کتاب وابسطه میشدی لا اقل در مورد من اینطور بود.
خالد حسینی در تاریخ ۴ مارس (مارچ) سال ۱۹۶۵ میلادی، از پدر و مادری هراتی[1]، در شهر کابل زاده شد.
مادرش معلم فارسی و تاریخ در یک لیسه (دبیرستان) بزرگ دخترانه در کابل بود.
در سال ۱۹۷۶، پدر خالد حسینی به عنوان دیپلمات وزارت خارجه افغانستان، به پاریس اعزام شد و او نیز به همراه خانواده، به پایتخت فرانسه رفت.
در سال ۱۹۸۰ و به دنبال کودتای کمونیستی در افغانستان، پدر خالد حسینی از سفارت افغانستان برکنار شد. در نتیجه خانواده حسینی از ایالات متحده تقاضای پناهندگی سیاسی کردند که به آنها اعطا شد.
خالد حسینی به همراه خانوادهاش در سال ۱۹۸۰ به سن حوزه در ایالت کالیفرنیا مهاجرت کرد.
او درخواست پذیرش از دانشگاه سانتاکلارا (Santa Clara) کرد و از مدرسه UC در شهر سن دیگو در رشته پزشکی فارغالتحصیل شد.
خالد از سال ۱۹۹۶ به تحصیل در رشته پزشکی داخلی مشغول شد.
بادبادک باز (در افغانستان: کاغذپران باز)اولین رمان این نویسنده جوان افغانی – آمریکایی است. این رمان که در سال ۲۰۰۳ میلادی منتشر شد، در آمریکا و اروپا فروش خوبی داشت و به عنوان (Bestseler) شناخته شد.
دومین اثر نامدار خالد حسینی، هزار خورشیدرو است که دست کم برای سومین هفته متوالی به عنوان پرفروش ترین کتاب ادبیات داستانی در امریکای شمالی بودهاست.[۱]
خالد حسینی، عنوان «هزار خورشیدرو» را از شعری از صائب تبریزی برای کتاب خود برگزیده است:
فلک از آفتاب آيينه داری پيشه می سازد
دو صد “خورشيدرو” افتاده در هر پای ديوارش
این هممصاحبه ایی که با همایون ارشادی شد:
1 comment ژانویه 14, 2008
کتاب
امروز یک کتاب از نویسنده ایتالیایی به نام دینو بوتزاتی خوندم یعنی دو روزه تمام شد خیلی زیبا بود به نام کولومبره وپنجاه داستان دیگر داستام های متعددی بودمن اینطور تصور کردم بخشی از زندگی خود نویسنده هشت داستان کولومبره و راننده من رو منقلب کرد
دینو بوتزاتی (به ایتالیایی: Dino Buzzati) (۱۶ اکتبر ۱۹۰۶ – ۲۸ ژانویه ۱۹۷۲) نویسنده ایتالیایی.معروفترین کتاب او رمان بیابان تاتارها (Il deserto dei Tartari) است که شهرت جهانی یافته است. از این کتاب فیلمی هم ساخته شده که فیلمبرداری آن در ارگ تاریخی بم در ایران صورت گرفته است.دینو بوتزاتی نویسنده نامدار ایتالیایی در سال ۱۹۰۶ در شهر بلونو از شهرهای استان ونیز ایتالیا به دنیا آمد. اولین رمان بوتزاتی- «بارنابوی کوهستانها»- نام این نویسنده را بر سر زبانها انداخت.در سال ۱۹۵۸ کتاب «شصت داستان» بوتزاتی جایزه معتبر استرکا را برای نویسنده به ارمغان میآورد و در سال ۱۹۶۰ رمان «تصویر بزرگ» به چاپ میرسد (که اولین رمان علمی- تخیلی در تاریخ ادبیات ایتالیا به حساب میآید).
داستان کولومبره در زمره بهترین داستانهای کوتاه بوتزاتی است. تعداد زیادی از داستانهای او توسط کارگردانان معاصر ایتالیا به صورت فیلم درآمده که برای نمونه میتوان از فیلمهای بارنابوی کوهستان به کارگردانی ماریوبرنتا، یک مورد بالینی (اوگوتونیاتزی) و صحرای تاتارها به کارگردانی والریو زورلینی نام برد. بسیاری از صحنههای فیلم صحرای تاتارها در ارگ بم فیلمبرداری شده بود.
پیشینه ترجمههای این نویسنده در زبان فارسی به دهه پنجاه باز میگردد که دو کتاب «تصویر بزرگ» ترجمه بهمن فرزانه و «بیابان تارتارها» ترجمه سروش حبیبی به چاپ رسید.در سالهای اخیر نیز آثار این نویسنده به همت مترجمانی چون رضا قیصریه (سامر ۱۳۷۹)، مهشید بهروزی (صحرای تاتارها ۱۳۶۵)، محسن ابراهیم (بیست داستان- شصت داستان- کولومبره، صحرای تاتارها) به چاپ رسیده است.
سرانجام اینکه دینو بوتزاتی در سال ۱۹۷۲ در سن ۶۶ سالگی به علت ابتلا به سرطان لوزالمعده درگذشت.
منبع:WIKIPEDIA فارسی
البته در کتاب کولومبره در اغلب داستان هاتخیل بسیاری حاکم است
من بیابان تاتار ها رو همخوندم که اصلا خوشم نیومد هنوز فرصت نکردم که کتاب دیگهایی ازش بخونم
دیگر اثار:
- بیابان تاتارها (1940) (Il deserto dei Tartari)
- بارنابوی کوهستانها (Barnabo delle montagne)
- هفت فرستاده (I Sette Messaggeri) (1942)
- مرده اشتباهی
- “متاسفیم از …”
- راز جنگل کهن (1935) (Il segreto del Bosco Vecchio)
- کولومبره
- شصت داستان
- یک مورد بالینی
- تصویر بزرگ
- (میگن بیابان تاتارها به فیلم تبدیل شده)
Add comment ژانویه 13, 2008
