je voudrais que quelqu un m attende quelque part
دسامبر 5, 2008
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد البته ترجمه جمله در تیتر رو دزدیدم چون سواد فارسیم اونقدر ها خوب نیست برخورد تصادفی من در اثر وبلاگ گردی با ترجمه کتاب این نویسنده فرانسوی در ایران شادی اور بود
البته جا داره که بگم شخص من اصلا علاقه ایی نه به سینما و نه به ادبیات فرانسه دارم یک نوع خاصی است که به مزاج همه خوشایند نمی اید
اما این نویسنده با انتشار این رمان شهرتی برای خود بدست اورد لازم که بگم مردم اروپا این سبک کتاب رو دوست دارند مثلا کتاب چراغ ها را من خامووش میکنم اثر خانم زویا پیرزاد در اروپا مورد استقبال قرار گرفت که من اصلا از این کتاب خوشم نیومد (پستی در این مورد نوشتم)
نویسنده:انا گاوالدا در1970 بولوین -بیلان کورت در حومه پاریس به دنیا امد او در خانواده هنری به دنیا امد و بزرگ شد هر چند که دوام چندانی نداشت و زمانی که او 13 ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند
گرچه برخی اتفاقات در زندگی بی دلیل نیست و باید گاهی جنبه مثبت ان را در زندگی در نظر گرفت او به عضویت در یک انجمن کاتولیک در می اید و تاثیر بسیاری بر روی افکار او دارد او از دانشگاه سوربن پذیرش میگیرد
با یم دامپزشک ازدواج میکند و از او صاحب دو فرزند می شود اما بعد از مدتی از او طلاق میگیرد و تمام زندگی خود را وفق نوشتن می کند
او برای نوشتن شخصیت داستان های خود با انها ارتباط برقرار می کند برای نوشتن شخصیت یک صاحب رستوران نزد او میرود با او صحبت می کند و حرکاتش را زیر نظر میگیرد
این کتاب از داستان های کوتاهی تشکیل شده که خود من از داستان مرخصی خیلی خوشم اومد
نمی گم که کتاب فوق العاده ایی بود اما کتاب خوبی بود ادم از خواندن ضرر نمیکنه
بخشی ازمتن کتاب:جایی که در ان هستیم اهمیتی ندارد مهم این هست در چه حالت روحی قرار داریم
شما همدوست دارید کسی جایی منتظرتون باشه؟
Entry Filed under: کتاب. .
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed