امروز من

نمیدون ما کی قرار از عمل های ارزانسی جون سالم به در ببریم به خدا خواب ندارم اینسامنیا گرفتم شب و نصفه شب تلفن زنگ میخوره بیا بیمارستان الان میفهمم دلم میخواست یا مهندس معماری میشدم یا موزیسین

کاش زمان برمیگشت عقب

امروز که تنیس بازی میکردم مربی با عصبانیت گفت شل بازی میکنی چته؟

دلم میخواست راکت رو بزنم توی کلش اخه تو اگه جای من بود ی نمیتونستی راه بری چه برسه به زدن اسمش و دویدن

2شب نخوابیدم بعدم رفتم تنیس دارم کلا عقلم رو از دست میدم

Add comment جولای 3, 2008

بالاخره ازاد شد

بالاخره بعد از کلی جار و جنجال بر سر گروگانگیری

ینگرید بتانکورت سیاستمدار فرانسوی امروز ازاد شد گذشته از همه جنبه ها خسته شدم از بس که هر روز تلوزیون رو روشن کردم و اخبار داشت ایشون رو وسط جنگل با قیافه غمگین نشون میداد وقتی به همسرم گفتم

به شدت ناراحت شد گفت اگه خودت رو گروگان بگیرن هم هنوز نظرت همینه (فکر کنید که من رو گروگان بگیرن )

Add comment جولای 3, 2008

ارنچینی(غذای ایتالیایی)arancini

یکی از مزایا ی سفر به ایتالیا خوردن غذا های خوشمزه هست در اغلب سفر هایی که به ایتالیا دارم تنها کاری که 100% انجا م میشه رفتن به رستوران و خوردن ارنچینی هست اگر شما هم سفری به ایتالیا داشتید حتما این غذا رو امتحان کنیید مطمئن هستم خوشتون میاد بر خلاف تصور اغلب ایرانی ها که فکر میکنن پاستا ایتالیا خیلی خوشمزه هست باید بگم ایتالیا پاستا رو نیم پز می کنن و شما رشته های پاستا رو زنده حس میکنید اما برای من همه یک طرف ارنچینی یک طرف
ارنچینی یک غذای سیچیلیایی هست مطعلق به جنوب ایتالیا هست و نسبت به بعضی غذا ها گرون تر هست .ارنچینی از برنج و نوعی سس مخصوص و پنیر خاصی به نام موزارلا (mozzarela) و همچنین لوبیای سبز رنگ . سس مخصوصی که در اون به کار میره اسمش راگو هست .ارنچینی انواع مختلف داره و بسته به شمال یا جنوب بودن رستوران نحوه تبخ اون هم فرق داره بعضی ها اون رو با کره درست میکنن که خوش مزه ترهست برخی از قارچ هم در اون استفاده میکنن اما ماده اصلی اون برنج هست

من اشپزیم خوب نیست در نتیجه دستور اشپزی خوبی نمیتونم بدم

اما اسم ارنچینی برگرفته از نام پرتغال هست به دلیل رنگ نارنجی که داره و همچنین در زبان ایتالیایی به پرتغال arancia گفته میشه
در زبان سیچیلیایی ارنچینو به معنای پرتغال کوچک هست

Add comment جولای 3, 2008

کلاس آموزشی برای آقایان

کلاس آموزشی برای آقایان

اهداف تربیتی: جهت تقویت ان بخشی از مغز که از وجودش بی خبرند

واحد اول: دروس پاایه ای

چطور بدون مادرمان زندگی کنیم .200 ساعت

“همسرم مادرم نیست. 55 ساعت

درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و که حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست 100 ساعت

زندگی زناشویی: واحد دوم

غلبه بر سندروم “کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد” 55ساعت

درک این مساله مهم که کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند50 ساعت

چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم.50 ساعت

چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم.50 ساعت

واحد سوم:اوقات فراغت

چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم

چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم

چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم

مرحله دوم پيشرفته

اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه

کلاس عملی:عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی

بعد از قبولی در مرحله اول مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود.نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می شوند

اولین مبحث:البسه:از لباسشویی تا کمد :یک مرحله مرموز

دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال

سومین مبحث:آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند

چهارمین مبحث:مصیبت کاغذ توالت:کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمیشود(نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه! )

پنجمین مبحث:ایا وقتی مردی رانندگی می کند،می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟(مطالعه ميداني)

ششمین مبحث:تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک

هفتمین مبحث:”مردی در صندلی کنار راننده”آیا واقعا ممکن است دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می کند یا مشغول پارک کردن است؟

Add comment جولای 2, 2008

شصتمین فستیوال هنر آواز اپرائی شهر “اکس آن پرووآنس”

برای من که عاشق اپرا هستم و از دوران بچگی یکی از علایقم دیدن اپرا در میلان بود کلا اپرا هایی که به زبان ایتالیایی یا لاتین اجرا میشه به خصوص از نوع سوپ اپرا و اپرای نمایشی همیشه لذت بخش بود
همواره اخبار مربوط به اپرا رو دنبال میکنم تا امروز با مطلب مهمی که شاید برای علاقمندان به اپرا هم جالب باشهدر سایت کشور فرانسه بر خوردم در ابتدا تصمیم داشتم خودم با توجه به اطلاعاتی که دارم خودم راجع با اون بنویشم اما قلم خانم شهلا رستمی و توضیحات کاملشون من رو وادار کرد که این مطلب رو کپی کنم
وقتی در سال 1948 ، “هانس رزباد”، رهبر ار کستر اتریشی، برای اولین بار اپرای “کوزی فان توته” اثر موتسارت را، با امکانات کم اما خواننده ها و نوازنده های با کیفیت بالا، در مکانی عجیب یعنی حیاط محل اقامت اسقف “اکس آن پرووآنس”، رهبری می کرد، نمی دانست که این ماجرا عمری دراز خواهد داشت و این تجربه به یکی از رویداد های تابستانی بسیار پر طرفدار تبدیل خواهد شد.
البته فکر ایجاد یک فستیوال موسیقی در منطقه “پرووآنس”، در جنوب شرقی فرانسه، در سال 1938 مطرح شده بود، اما بعد ها نام “مارسی” بر سر زبان ها افتاد. سپس سه نفر از کسانی که در پاریس یک دفتر “کنسرت” ها را دایر کرده بودند از “مارسی” صرف نظر کردند و تحت تأثیر زیبائی های شهر “اکس آن پرووآنس”، این شهر را بر گزیدند. مدیر کازینوی شهرداری، “روژه بیگونه ” به کمک آنها شتافت و از آنها حمایت مالی کرد. در نتیجه ماجرائی که به شکلی خانگی در سال 1948 آغاز شده بود، سال بعد تبدیل به رویدادی قابل ملاحظه گردیدو اپرای “دون جوانی” موتزارت با دکوری شایسته این نام به روی صحنه آمد بلافاصله سیاست های این رویداد که نام “فستیوال بین المللی موسیقی : اپراهای کلاسیک وباروک، اجراهای تازه، کنسرت سمفونیک ها، رسیتال ها” به خود گرفت مشخص شد.

در عین حال در میان آثار موسیقی دانانی که ارائه میشد، سهم “موتسارت” از همه بیشتر بود. با این حال فستیوال “اکس آن پرووآنس” هدف اولیه خود یعنی کمک به خلق آثار جدید را هم فراموش نکرد و به عنوان مثال “چکش بدون صاحب” اثر “پیر بولز”، آهنگساز معاصر فرانسوی، در سال 1955 ، برای اولین بار در “اکس آن پرووآنس” به اجرا در آمد. شماری خواننده اپرا چون “ترزا برگاتزا”و “ترزا استیچ رندال” ونیز “کارلو ماریا جولینی”، رهبر ارکستر نیز پس از اولین اجراهای خود در “اکس آن پرووآنس”، در صحنه بین المللی به شهرت دست یافتند.

در پایان سالهای 60 ، فستیوال، برنامه های موسیقی اش و جماعتی هم که برای دیدن این برنامه می آمدند تغییر کرد. البته گرچه داشتن کراوات هنوز برای مردان اجباری بود، اما خانم ها کم کم لباس های شب نشینی خود را کنار گذاشته با لباس های معمولی تر در تآتر حاضر شدند. رپرتوآر همیشگی هم گسترده تر شد و اپراهائی با آریاهای زیبا در کنار آثار موتسارت، که کماکان اکتریت آثار را تشکیل می دادند، جار خود را باز کردند. به عنوان مثال در سال 1974 ، فستیوال روها توانستد از صدای زیبای خوانندگانی چون “مونسرا کابلیه”، “مریلین هورن” و “کاتیا ریچارلی” در آثاری چون “سمیرامیس” و “تانکردی” اثر “روسینی” لذت ببرند. این سنت ادامه یافت تا اینکه در سال 1998، با رسیدن “استفان لیسنر” به ریاست این فستیوال، همه چیز تغییر کرد، چون “استفان لیسنر” معتقد بود که اپرا یک نمایش است و از این رو باید کارگردانی آن را به صحنه ببرد که از یک دید دراماتیک و گاه پرسش بر انگیز بر خوردار باشد تا بدین ترتیب بتوان به تماشاچیان تازه ای دست یافت و مردم “اکس آن پرووآنس” را که در حاشیه این فستیوال قرار داشتند، در آن سهیم کرد. طبیعتأ پس از رسیدن او آثاری اجرا شدند که برخی جنجال بر اتگیختند.

از سال 2007، “برنار فوک رول” به ریاست فستیوال “اکس آن پرووآنس” منسوب شده است. او نیز ظاهرأ در راه “استفان لیسنر” گام نهاده چون برای میزآن سن اپرای “کوزی فان توته” موتسارت از عباس کیا رستمی دعوت کرده است. در عین حال از نظر خوانندگان اپرا، کاملأ درجهت سیاست های اولیه فستیوال، یعنی شناساندن استعداد های جوان گام برداشته که هنوز آن مهارت و پختگی لازم را پیدا نکرده اند. فستیوال “اکس آن پرووآنس” جمعه، کار خود را با یک اثر کم اجرا شده موتسارت “زیده” آغاز کرد که توسط “پیتر سلارز” کارگردان معروف تآتر صحنه آرائی شده است . اپرائی که قهرمان اصلی زن آن یک اسیر است و اسارت و به ویژه اسارت زنان موضوعی است کاملأ به روز. در عین حال باید گفت که “زیده” در عین حال یک ویژگی خاص دارد و آن این است که اثری سفارشی نیست و آهنگساز در آزادی کامل و بر پایه الهام خود آن را ساخته یعنی اثری کاملأ آزاد…

گفتنی است که “کوزی فان توته” با میز آن سن عباس کیا رستمی از روز 4 تا 19 ژوئیه در روزها ی مختلف به روی صحنه 60 امین فستیوال شهر “اکس آن پرووآنس” می آید و در زود شنبه آینده ، 5 ژوئیه، مصاحبه اختصاصی رادیوی ما را با وی خواهید شنید.
سایت فستیوال اکس آن پرووانس

Add comment ژوئن 28, 2008

زنان بزرگ

مدتی پیش که برای کاری به شهر مونتپلیه در جنوب فرانسه مسافرت کردم سری به دانشگاه یو ام زدم که معروف ترین دانشگاه مونتپلیه هست

اما متوجه دو مطلب خیلی مهم شدم

اول اینکه کتاب های ابو علی سینا در دانشگاه پزشکی تدریس میشه به خصوص چند جلد کتابی که در مورد چشم انسان داره

بخش دوم مربوط به زن مهم و پر افتخار ایرانی بود که مطالب و کتاب های از اون در کتابخانه جامع دانشگاه بود وکتابدار محترم وقتی متوجه شد که من ایرانی هستم  با اشتیاق به من بخشی از کتابخانه رو نشون داد

در مورد این بانو بزرگ جا داره که بگم تصمیم صحیح پدرش در اون زمان خدمت بزرگی به دنیا کرد و نام خودش رو ماندگار کرد کاش اینترنت در اختیار همه افراد دنیا قرار میگرفت

دکتر آذر اندامی (۱۳۰۵-۱۳۶۳) از پژوهشگران انستیتو پاستور ایران بود. بخاطر خدمات علمی‌ و انسانی او یکی از حفره‌های برخوردی روی سیاره ناهید، به نام ایشان «اندامی» نامگذاری شده است.[۱]

او در سال ۱۳۰۵ در محله ساغریسازان رشت متولد شد. او فرزند چهارم و تنها دختر خانواده بود. مقطع ابتدایی را در دبستان بانوان رشت با یک سال جهش تحصیلی به پایان برد. بعد از اخذ مدرک پایان سال نهم تحصیلات عمومی از دبیرستان فروغ رشت، پدرش با اینکه فردی روشنفکر بود از ادامه تحصیل او ممانعت کرد و وی را به دانشسرای مقدماتی رشت فرستاد. در سال ۱۳۲۴ از دانشسرا فارغ التحصیل شد. و در سال ۱۳۲۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و معلم شد. درسال ۱۳۲۹ و در حین کار دیپلم طبیعی را با امتحان متفرقه دریافت کرد. در سال ۱۳۳۱ با شرکت در کنکور دانشگاه تهران در رشته پزشکی این دانشگاه پذیرفته شد. در سال ۱۳۳۷ موفق به دریافت گواهینامه دکترای پزشکی گردید و بلافاصله به گذراندن دوره تخصصی زنان و زایمان مشغول شد. پس از پایان دوره تخصصی به وزارت بهداری آن زمان منتقل شد و در نهایت به کار در انستیتو پاستور پرداخت.

او پس از مدتی با استفاده از بورس تحصیلی انستیتو پاستور به پاریس رفت و در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ گواهینامه باکتریولوژی گردید. در سال ۱۳۵۳ موفق به دریافت دانشنامه تخصصی علوم آزمایشگاهی بالینی شد. او در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد. چندین بار به کشورهای فرانسه و بلژیک سفر کرد و حاصل این سفرها مقالات علمی بود که در مجلات معتبر به چاپ رسید. پس از بازنشستگی چون خانه‌نشینی را نمی پسندید به بیمارستان باهر رفت و ریاست آزمایشگاه تشخیص طبی آنجا را بر عهده گرفت. پس از مدتی در مطب همسرش، دکتر خلعتبری، در خیابان حسام‌السلطنه به کار مداوای بیماریهای زنان و زایمان مشغول شد. در همین سالها بود که به تومور مغزی مبتلا شد. یک روز در مطب در حین معاینه بیمار، تعادل خود را از دست داد و بر روی او سقوط کرد. در ۲۸ مرداد سال ۱۳۶۳ به علت آمبولی ریه که از عواقب بیماری سختش بود درگذشت.

در سال ۱۹۹۲، اتحادیه بین‌المللی ستاره‌شناسی (IAU) حفره‌ای به قطر ۳۰ کیلومتر در طول جغرافیای ۲۶ درجه و ۵۵ دقیقه و عرض جغرافیایی ۱۷ درجه و ۴۵ دقیقه با قله‌ای مرکزی را در جنوب سیاره زهره به نام اندامی نامگذاری کرد. آذر اندامی تنها زن ایرانی بود که نامش به این شورا فرستاده شد[۱] و بانی این کار دخترش بود.

با اندکی جستجو در گوگل اطلاعاتی از ویکی پدیا فارسی در مورد ایشون پیدا کردم

Add comment ژوئن 26, 2008

تنهایی

نمیدونم توجه کردید یا نه اغلب مطالب وبلاگ ها محوریت یکسانی داره یا روزنوشت یا اخبار ای تی یا وبلاگ سیاسی و یا پزشکی شاید بگید که فعلا در دنیا همین خبر ها هست .از همه بیش تر روزنوشت ها هستند یکی از همین وبلاگ ها هم مال خود من هست

اما چرا روزنوشت ها از همه بیش تر هستند من میتونم برداشت خودم رو از این قضیه بگم اغلب وبلاگ نویس ها با اسم های مستعار مینوسین که در بیان اظهارات و اتفاقات راحت تر باشن

ما همه احساس تنهایی میکنیم با وجود داشتن خانواده یا حتی دوست گاهی تصمیم میگیریم احساساتمون رو در عالم مجازی بیان کنیم هر چه این عصر به سمت جلو پیش میره این تنهایی بیش تر به چشم میخوره

ما دیگه کمتر به همدیگه اعتماد داریم میتونیم اتفاقات مهم مسائل عقاید یا تجربیاتمون رو برای دوستامون یا خانوادمون بگیم اما یک حسی این وسط مانع از این کار میشه ممکنه نتونم اسم مناسبی براش انتخاب کنم اما میشه اسمش رو عدم اعتماد به همدیگه یا گاهی دلمون میخواهد وقتی دلمون گرفته حرفمون رو بزنیم ولی بعد مثل یک پست اینترنتی از ذهن طرف مقابلمون یا پاک بشه یا فراموش اما عصری هست که کسی حوصله جرو بحث بر سر عقایدش به شکل رودر رو رو نداره

ترجیح میدیم در دنیای مجازی خودمون رو تخلیه کنیم بیش تر وقتمون مثلا به جای هم صحبتی با همسر که البته در( اخر منجر به جر و بحث میشه ) بگذرونیم روابطمون هرچه بیش تر نسبت به قبل با همدیگه کم میشه لب تاپ رو حتی در تخت خواب هم با خودمون می بریم گاهی به فیلم بچه های انسان فکر میکنم که میبینم بر اساس بخش واقعیتی از اینده ساخته شده نباید به این فیلم به  چشم یک فیلم خیالینگاه کرد ظاهرا که داره عملی میشه

ایا وبلاگ نویسی به این شیوه خوبه یا نه ؟؟؟!!!!!

عصر ,عصر طلایی تنهایی است

Add comment ژوئن 26, 2008

لولیتا خوانی

امروز کتاب لولیتا خوانی در تهران رو تموم  کردم خیلی زیبا بود و لذت بردم هرچند که در نهایت من درک درستی از این وقایع ندارم

اما این کتاب به فارسی ترجمه نشده  البته متاسفانه ولی من به زبان فرانسه رو خوندم

نام کتاب خاطراتی از آذر نفیسی، استاد دانشگاه و نویسنده ایرانی الاصل است که ابتدا در سال ۲۰۰۳ در ایالات متحده آمریکا به زبان انگلیسی به چاپ رسید و به یکی از پرفروش ترین کتابهای دهه معاصر آمریکا تبدیل گشت.

کتاب خوانش لولیتا در تهران، بیش از صدهفته در فهرست پرفروش ترین‌های نیویورک تایمز قرار داشت و تا کنون به ۳۲ زبان زنده دنیا ترجمه شده‌است.

موضوع کتاب

موضوع اصلی کتاب شرح و توصیف خاطرات خانم نفیسی از روزهای انقلاب فرهنگی در ایران و اخراج اساتید زن از دانشگاه‌های ایران توسط تندرویانی است که قصد تثبیت جمهوری اسلامی را دارند. نویسنده در پی تعطیلی کلاس تدریس انگلیسی اش در دانشگاه تهران اقدام به فراخوانی تعدادی از دانشجویان نخبه کلاسش را می‌کند و با دایر کردن کلاسهای خصوصی به شاگردان سابقش به تدریس دروس تعطیل شده خود اقدام می‌کند و رمان‌های مشهور انگلیسی را باز خوانی می‌کرده‌اند.

نویسنده علاوه بر این در واقعا تاریخ زندگی خود را از پیش از انقلاب و زمان دانشجویی‌اش در آمریکا و فعالیت در کنفدراسیون دانشجویی و سپس شرکت در انقلاب و به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و درگیری‌ها بر سر حجاب و انقلاب فرهنگی و جنگ ایران و عراق و مرگ روح‌الله خمینی و غیره از زاویه شخصی و در کنار نقد ادبی رمان‌ها در زمان‌های مختلف، بیان می‌کند. نفیسی در بیان تاریخ زندگی خود و تاریخ معاصر ایران، به نقد دائم جمهوری اسلامی میپردازد و بارها علیه نظرات روح‌الله خمینی نکاتی را بیان می‌کند.

کتاب لولیتاخوانی در تهران، به چهار بخش اصلی تقسیم شده‌است که از این قرارند:

  1. لولیتا (اشاره به رمان لولیتا اثر ولادیمیر ناباکوف
  2. گتسبی (اشاره به رمان گستبی بزرگ اثر اسکات فیتزجرالد
  3. جیمز (اشاره به هنری جیمز، نویسنده مشهور آمریکایی)
  4. آستن (اشاره به جین آستن، نویسنده مشهور انگلیسی)

میدونم که اغلب فیلم لولیتا با بازی جرمی ایرون رو دیدید اما این دو ارتباطی با هم ندارن

منبع:ویکی پدیا فارسی

1 comment ژوئن 18, 2008

تعرض به دانشجو در دانشگاه

امروز که میل هایم رو چک میکردم متوجه شدم برخی دوستان وبلاگ نویس مطالبی در خصوص حتک حرمت به دانشجویی در زنجان همرا با فیلمی با کیفیت ضعیف برای من ارسال کردن که حاوی مطالبی گنگ بود

با کمکی جستجو متوجه داغ بودن خبر شدم قبل از هر چیزی باید بگم این قبیل مسائل فقط مختص بهایران و دانشگاه های ایران نیست بلکه در همه جای دنیا از این قبیل مسائل  پیش میاد چند سال قبل هم همچین موردی در یکی از دانشکده ها در پاریس اتفاق افتاد که با اعتراض و تجمع و همچنین رسیدگی مسئولین برطرف شد

اما نحوه برخورد مسئولین در کاهش این قبیل تنش ها خیلی مهم هست اگر به جای دفاع کورکورانه و متعصبانه  و ایجاد حساسیت بیش تر در بین مردم به رسیدگی میپرداختند و با یک عذر خواهی کوچک و رسیدگی به اوضاع استادان و ریاست دانشگاه جو ارامی رو برای دانشجو ایجاد میکردند نه برخی وبلاگ نویسان به راهی به غیر از ماجرای اصلی کشیده میشدن و نه موضوع اینقدر جهانی و همه گیر میشد

با نشون دادن باتوم و تهدید به زندان و شکنجه نه از زندانی سیاسی کم میشه و نه مشکلات حل میشه واقعا اگر ایران به جای تصمیمات لحظه ایی بررسی کارشناسانه میکرد خیلی از مسائل موجود به راحتی و بدون هیچ اصطحکاکی حل میشد و چه بسا مردم به راحتی قبول میکردند

درست مثل کودکی که ابتدا برای کاری که از دید پدر و مادر نادرست امده تنبیه بدنی میشه اما این قبیل تنبیه ها چقدر دوام دارد باور کنید اندکی بعد از مدتی تنبیه بدنی برای ان کودک عادی میشود و نه تنها قابل مهار نیست بلکه پا به عرصه لجبازی میگذارد

اما مسئله ایی که اینجا جای فکر داره برخورد پسران دانشگاه با این قضیه هست که مثل قبل به جای اتهام به یک دختر و زیر سوال بردن اون و متفق شدن برای اعدام و هر گونه تنبیه شنیع دیگری به کمک و حمایت از این دختر دست زدن که جای خوشحالی داره که داره تحولاتی صورت میگیره هرچند که خیلی دیر اما ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازه هست

Add comment ژوئن 17, 2008

هر روز میگوییم فردا

هر روز بهش میگفتم بهتر نیست به یک دکتر تغذیه مراجعه کنی بهتر نیست صبح ها مثل همه  بدویی هروز میگفت فردا پسر همسایمون رو میگم  چاق شده بود و ازمایش هاش جواب خوبی نداشت هر روز با پلی استیشن بازی میکرد به جای اینکه خودش رو با این همه  تفریحات بهتر که وجود داره سرگرم کنه زندگی رو وقف بازی کامپیوتری کرده بود خوردن مک دونالد مثل یک عادت روزانه

من اسم این رو تربیت غلط میذارم دیشب اوردنش بیمارستان هارت اتک تو سن 25 سالگی  این موضوع دو حالت داره اینکه همه ما اگر قرار باشه کاری انجام بدیم میگیم فردا حتما انجام میدیم هیچ وقت حال رو در نظر نمیگیریم چون ممکنه فردا خیلی دیر باشه

فردا درس میخونم فردا دیگه غذای فست فود نمی خورم فردا…….

مرگ این پسر 25 ساله خیلی اذیتم کرد

البته در فرانسه مردم کم فست فود میخورن کلا در کشور های اروپایی این روند وجود داره مردم تمایل کمتری  به فست فود دارن البته انگلیسی ها در اروپا بیش تر سایر اروپایی ها فست فود میخورن اونم به دلیل کار بیش اندازه  هست که فرصت تغذیه مناسب رو گرفته

گاهی لازم همین حالا دست به کار بشیم

من مخالف فست غود نیستم گاهی شدیدا خودم هم دوست دارم یک پیتزا و یا هر فست فود دیگری رو جایگزین خانگی کنم اما هرچه زمان جلوتر میره بدی ها جایگزین میشن البته مسئولیت برخی از این مسائل به عهده پدر ها و مادر هاست

Add comment ژوئن 9, 2008

Previous Posts


بایگانی

نوشته‌های تازه

Blog Stats

برترین مطالب